Saturday, October 30, 2010

It is a new day so let's get new.

Saturday, February 20, 2010

عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوی
تا گل سرخ شدن راهی نیست !!!

هرکسی
هم رزمی
هم خشمی
هم رنجی
دارد

هرکسی
هم زجری

هم دستی
هم گنجی
دارد

آنکه با تو هم رزم است
می خواهد با تو پیروز شود بر دشمن

آنکه با تو هم خشم است
می خواهد با تو فریاد کند
حق با ماست

آنکه با تو هم رنج است
می داند
چه کسی رنج تو را می خواهد

آنکه اما نیستی هم بزمش
خون فرزند تورا می نوشد

آنکه اما نیستی هم دستش
پشت پا می زندت
تا بیفتی از پا
تا بماند بالا دست

آنکه اما نیستی هم گنجش
می گوید :
رنج تو گنج من است
تو اگر تن خسته
من آبادم
تو اگر پا بسته
من آزادم

آنکه هم گنج تو باشد اما
می پرسد :
« رنج تو گنج چه کس باید باشد جز تو
رنج ما گنج که می باید باشد جز ما »

تو سلاحی خواهی ساخت
از غرور و کینه
و به هم رزمت خواهی گفت:
« رزممان پاینده
خشممان سوزنده
گنجمان آینده »

*
در شام سبز یک بهار
در سفره های خالی دهقانان
گسترده بر اسارت دلگیر روستاها
از قلب خوشه گندم
در مطلع تغزل باران
طلوع خواهی کرد و دهکده
آواز خشم را با تو دوباره خواهد خواند

در صبح زرد یک زمستان
از بغض پرصلابت انبوه کارگر
گلکرده در حماسه چرخ و براده و آهن
در کارخانه ها
از دستهای ماهر انسان
در خلق سربلندی دنیا
طلوع خواهی کرد و کارخانه
آواز خشم را با تو دوباره خواهد خواند

در ظهر سرخ یک تابستان
از سنگر شریف شکفتن
در شط داسها و پتکها
کتابها و دستها
تفنگها
طلوع خواهی کرد و شهر
آواز خشم را با تو دوباره خواهد خواند

در عصر خونی یک پائیز
طلوع خواهی کرد
از دهکده ها و کارخانه ها
از خانه ها
طلوع خواهی کرد

*



هر برادر تنی
اگر گرسنه نیست
با تو که گرسنه ای
خصم خانگی ست

هر غریبه گرسنه
با گرسنه ها ولی برادر است

هر برادری که خواب می کند تو را و نان خویش می خورد
یار دشمنان توست
در نبرد ما گرسنه را گرسنه یاور است

با شهیدزاده ای در پشت
با شهید نطفه ای در شکم
پرکینه
پر خشم
زن روستائی ایستاده بر نعش مرد شهیدش
در عبور سربازان

باری
اگرچه ما رنج برده ایم
ما زخم خورده ایم
ما تا رسیدن بی مرگی امید هرروز مرده ایم
ما با چراغ کینه شب را شناختیم
با اسب حادثه
تا قلب بی تپش مرگ تاختیم
ما تا شکفتن انسان
ما تا دمیدن فریاد
ما تا رسیدن خورشید
زنده ایم
باری
اگرچه
اگرچه . . .

سکوت کن
به یاد آنکه در سپیده جان سپرد
سکوت کن
به یاد آنکه با امید خلق مرد
سکوت کن
به یاد خشم آن شهید سربلند
سکوت کن
به یاد آنکه عاشقانه زخم خورد
تو از سکوت اگر به خشم می رسی
سکوت کن

گریه مادر صدای جان سپردن بود که در دهلیز می پیچید
گریه مادر صدای سرد مردن بود که در پائیز می پیچید
برادر گفت :
« حدیث گرگ و انسان است »
برادر گفت :
« حدیث دشنه و جان است »
تنم لرزید
دلم را خشم و خون پر کرد
برادر گفت :
« برادر مرد میدان است »

برادر اسب خود زین کرد
برادر زد به کوهستان
سلام ای خشم روزافزون
خداحافظ برادر جان

هجوم باد و باران بود و پائیزی که خونین بود
برادر خشمی خون پدر بر خانه زین بود
برادر رو به فتح شب
موذن بر فراز بام
پدر در خون خود خفته
سپیده می دمید آرام

باغبان
پیر گریان شبیخون خورده
گفت :
« بی تو ای غنچه گل سرخ شهید
همه گلهایم
گل حسرت شده اند
و نسیم
بوی بی باوری و تسلیم
بوی تن در دادن دارد
خاک اگر خاک کرامت باشد
دامن باغ پر از فریاد است
و درخت
سرخی کینه گل را می سراید با خشم
کاش
ای کاش
باز در باغ گل سرخی بود »

باغبان بر سر نعش گل سرخ نشست
گل سرخ
آخرین سرخ گل خون آلود
گل شهید نعره باغستان
گل سرخ
تیرباران شده جوخه یخ
زیر رگبار زمستانی شب
خواب آزادی رویش می دید ۱

قلب سبز گل سرخ
با صدای خونین
در شب باغ سرود
از شب زرد زمستان
تا سحر
سحر سرخ بهار
فاصله فریاد است
تا گل سرخ شدن راهی نیست
می توانی گل سرخی باشی

باغبان اشکش را
با پر شال چهل تکه زدود



شاعر : ایرج جنتی عطایی