Tuesday, March 18, 2008


برف،يك دسته كلاغ.جاده يعني غربت.باد،آواز،مسافر،وكمي ميل به خواب.شاخ پيچك،و رسيدن،و حياط.من،و دلتنگ،و اين شيشه خيس.مي نويسم،و دو ديوار ،و چندين گنجشك.يك نفر دلتنگ است.يك نفر مي بافد.يك نفر مي شمرد.يك نفر مي خواند.زندگي يعني: يك سار پريد.از چه دلتنگ شدي؟دلخوشي ها كم نيست:مثلا اين خورشيد،كودك پس فردا،كفتر آن هفته.يك نفر ديشب مردو هنوز ،نان گندم خوب است.و هنوز ،آب مي ريزد پايين،اسب ها مي نوشند.قطره ها در جريان،برف بر دوش سكوتو زمان روي ستون فقرات گل ياس. سهراب سپهری

Thursday, February 28, 2008


ما كجائيم در اين بحر تفكر ,
تو كجائي؟

Tuesday, February 26, 2008


زمين در كلاردشت به خريد مي رسد.

Sunday, February 03, 2008


اينكه چقدر تو ميتواني از جنبه هاي مثبت يك شخص و قدرت وسلامت دروني و زيبايي كاراكتر او تاثير مثبت ونيرو بگيري,هميشه برايم چالب وجذاب بوده وهست.
نگاهش كن و احساس بهبود كن , كوه و جنگل و دريا و بيابان در اين وجود به وحدت رسيده اند. اگر خلقت را شاهكار بدانيم, به اين شاهكار شاهكار بنگر و نيروي معنوي بگير.

Tuesday, January 01, 2008


دريغ و صد دريغ حيف از بينظير واقعا كه حيف!