Saturday, November 22, 2008
Tuesday, August 26, 2008
Sunday, August 17, 2008
Tuesday, March 18, 2008
برف،يك دسته كلاغ.جاده يعني غربت.باد،آواز،مسافر،وكمي ميل به خواب.شاخ پيچك،و رسيدن،و حياط.من،و دلتنگ،و اين شيشه خيس.مي نويسم،و دو ديوار ،و چندين گنجشك.يك نفر دلتنگ است.يك نفر مي بافد.يك نفر مي شمرد.يك نفر مي خواند.زندگي يعني: يك سار پريد.از چه دلتنگ شدي؟دلخوشي ها كم نيست:مثلا اين خورشيد،كودك پس فردا،كفتر آن هفته.يك نفر ديشب مردو هنوز ،نان گندم خوب است.و هنوز ،آب مي ريزد پايين،اسب ها مي نوشند.قطره ها در جريان،برف بر دوش سكوتو زمان روي ستون فقرات گل ياس. سهراب سپهری
Saturday, March 01, 2008
Sunday, February 24, 2008
Sunday, February 03, 2008

اينكه چقدر تو ميتواني از جنبه هاي مثبت يك شخص و قدرت وسلامت دروني و زيبايي كاراكتر او تاثير مثبت ونيرو بگيري,هميشه برايم چالب وجذاب بوده وهست.
نگاهش كن و احساس بهبود كن , كوه و جنگل و دريا و بيابان در اين وجود به وحدت رسيده اند. اگر خلقت را شاهكار بدانيم, به اين شاهكار شاهكار بنگر و نيروي معنوي بگير.
نگاهش كن و احساس بهبود كن , كوه و جنگل و دريا و بيابان در اين وجود به وحدت رسيده اند. اگر خلقت را شاهكار بدانيم, به اين شاهكار شاهكار بنگر و نيروي معنوي بگير.
Subscribe to:
Comments (Atom)



